
بابک احمدی فیلسوفی که یک وقتی چپ بوده است و افتخارش این است که دیگر نیست می گفت میراث ناصواب کمونیست ها در ایران برچسب زنی است اینکه هر وقت از چیزی یا کسی خوشمان نمی آید برچسب سیاهی بر آنان می زنیم. متاسفانه سنت ناصواب چپی ها گریبانگیر جنبش زنان هم شده است.به خاطر همین اگر محبوبه عباسقلی زاده سالن شقایق را با هزار ترفند از ستاد مبارزه با مواد مخدر وابسته به نهاد ریاست جمهوری با این ادعا که دروغ هم نبوده است اجاره می کند که ما یک سازمان غیر انتفاعی هستیم و کارهای خیریه ای می کنیم بعد برچسب وهم انگیزی زده می شود که چطور است که مراسم اینها در سالن دولتی برگزار می شود و مراسم پارک دانشجو با خشونت پلیس روبرو می گردد.اینجاست که چه خوشمان بیا ید و چه خوشمان نیاید باید بپذیریم که دریک جامعه پیشا دموکراسی زندگی می کنیم که حرف از ارزشهای مدنی در آن حتی از مرحله شعار هم فراتر نرفته است. به همین دلیل است که وقتی خانم مرتاضی لنگرودی در مراسم روز جهانی زن با مهربانی به من می گفت باید بنشینیم و خودمان را نقد کنیم به ذوق آمدم اما می خواستم بپرسم نقد برای چه درجه ای از ظرفیت و چه درجه ای از تحمل... موقع ناهار بود که به فاطمه فرهنگ خواه و رضوان مقدم گفتم نبود تحمل مدنی عملا فرصت ایجاد یک گفتگوی پایدار و درونی را از جنبش زنان ایران گرفته است چه رسد به توان ایجاد گفتمان زنان با نیروهای بیرونی مثل دولت و سنت و فلان و بهمان
دغدغه مهم تر هدر دادن سرمایه اجتماعی جنبش زنا ن است. . ادبیات خودی و عیر خودی ، دوست و دشمن، ما و آنها همین سرمایه اجتماعی اندک جنبش زنان را بر باد می دهد. اصلا مگر آنها و اینها داریم، این گروه و آن گروه داریم آنهم در جنبشی که هنوز پایه های استقلال و استحکام را نیافته است. تعارف که نداریم مگر چند فعال زن در سرتاسر این کشور از نیروهای درگیر با جنبش زنان داریم که بخواهیم برای هر کدامشان چیزی ببافیم. متاسفانه ادبیات انگ زنی در فضای مجازی شدیدتراز فضای واقعی است. ادبیات خاله زنک بازی و دایی مردک بازی ( این هم یک جورتعادل جنسیتی در کلام!) در فضای وب لاگ نویس ها سنت حسنه ای شده است که پیروی از آن هم خوانندگان را به کامنت گذاری تشویق می کند و هم نویسنده را دچار این خود شیفتگی می کند که عجب معجونی نوشته است که قربان صدقه های فیلم فارسی کرور کرور نثارش می شود. شاید حرف زدن از منشور اخلاقی یا ارزش های حاکم بر جنبش زنان ایران هنوز زود باشد ولی فکر کنم حداقل می شود از تحمل گفتگو نه جیغ و داد و هیجان و احساسات صحبتی به میان آورد. شاید اگر گفتگو بود ، اگر تحمل مدنی بود، اگر رقابت ها ی منفی و حذفی نبود روز جهانی زن شکل دیگری در ایران برگزار می شد. شاید می شد قبل از برگزاری حتی با دولت جدید رایزنی کرد. شاید می شد امتیازاتی به نفع زنان ایرانی گرفت حتی اگر آن امتیازات قائل به حقوق بشر زنان نبود ناظر به چند مزیت اقتصادی می بود.شکر خدا که همه فعالان اجتماعی ما هم از مهارت رایزنی و لابی حرف می زنند اما وقت رایزنی آن را به فراموشی می سپارند. روز جهانی زن در ایران هم مثل خیلی از کشورها برگزار شد. در آن کشورها گروههای زنان دستاوردهای خود را جشن گرفتند و حالا از مکانیسم های پایداری و پیگیری حرف می زنند در ایران که تجمع زنان در پارک دانشجو با خشونت پلیس بر هم زده شد و اکنون هم به جای مکانیسم های تعاملی پیگیری دارند از تجزیه و تحلیل کی چه کار کرد و ما نکردیم حرف می زنند. اتفاقا واقعه پارک دانشجو یک فرصت برای جنبش زنان ساخته است که اهدافی را به صورت دراز مدت سامان دهد و آنها را پیگیری کند. این اهداف نباید فقط به یک اعلامیه واکنشی محدود شود بلکه باید سنگ بنای مراسم هدف دار سال بعد را بگذارد. شعار نمی دهم، نصیحت هم نمی کنم اما اگر کمی به میلیونها زن ایرانی فکر کنیم که اتفاقا بسیاری از آنها به شکلی که می شناسند فعال هستند دیگر حرف از هسته و رئیس و جبهه و گروه و صاحب اصلی جنبش زنان بی مفهوم می شود آن وقت همه زنان ایران صاحبان اصلی این جنبش می شوند و بدیهی است احساس مالکیت زنان ایران زمین یعنی مشارکت آنان در جنبش زنان
منبع عکس: خودم