Sunday, March 12, 2006

جنبش زنان و تحمل مدنی



بابک احمدی فیلسوفی که یک وقتی چپ بوده است و افتخارش این است که دیگر نیست می گفت میراث ناصواب کمونیست ها در ایران برچسب زنی است اینکه هر وقت از چیزی یا کسی خوشمان نمی آید برچسب سیاهی بر آنان می زنیم. متاسفانه سنت ناصواب چپی ها گریبانگیر جنبش زنان هم شده است.به خاطر همین اگر محبوبه عباسقلی زاده سالن شقایق را با هزار ترفند از ستاد مبارزه با مواد مخدر وابسته به نهاد ریاست جمهوری با این ادعا که دروغ هم نبوده است اجاره می کند که ما یک سازمان غیر انتفاعی هستیم و کارهای خیریه ای می کنیم بعد برچسب وهم انگیزی زده می شود که چطور است که مراسم اینها در سالن دولتی برگزار می شود و مراسم پارک دانشجو با خشونت پلیس روبرو می گردد.اینجاست که چه خوشمان بیا ید و چه خوشمان نیاید باید بپذیریم که دریک جامعه پیشا دموکراسی زندگی می کنیم که حرف از ارزشهای مدنی در آن حتی از مرحله شعار هم فراتر نرفته است. به همین دلیل است که وقتی خانم مرتاضی لنگرودی در مراسم روز جهانی زن با مهربانی به من می گفت باید بنشینیم و خودمان را نقد کنیم به ذوق آمدم اما می خواستم بپرسم نقد برای چه درجه ای از ظرفیت و چه درجه ای از تحمل... موقع ناهار بود که به فاطمه فرهنگ خواه و رضوان مقدم گفتم نبود تحمل مدنی عملا فرصت ایجاد یک گفتگوی پایدار و درونی را از جنبش زنان ایران گرفته است چه رسد به توان ایجاد گفتمان زنان با نیروهای بیرونی مثل دولت و سنت و فلان و بهمان
دغدغه مهم تر هدر دادن سرمایه اجتماعی جنبش زنا ن است. . ادبیات خودی و عیر خودی ، دوست و دشمن، ما و آنها همین سرمایه اجتماعی اندک جنبش زنان را بر باد می دهد. اصلا مگر آنها و اینها داریم، این گروه و آن گروه داریم آنهم در جنبشی که هنوز پایه های استقلال و استحکام را نیافته است. تعارف که نداریم مگر چند فعال زن در سرتاسر این کشور از نیروهای درگیر با جنبش زنان داریم که بخواهیم برای هر کدامشان چیزی ببافیم. متاسفانه ادبیات انگ زنی در فضای مجازی شدیدتراز فضای واقعی است. ادبیات خاله زنک بازی و دایی مردک بازی ( این هم یک جورتعادل جنسیتی در کلام!) در فضای وب لاگ نویس ها سنت حسنه ای شده است که پیروی از آن هم خوانندگان را به کامنت گذاری تشویق می کند و هم نویسنده را دچار این خود شیفتگی می کند که عجب معجونی نوشته است که قربان صدقه های فیلم فارسی کرور کرور نثارش می شود. شاید حرف زدن از منشور اخلاقی یا ارزش های حاکم بر جنبش زنان ایران هنوز زود باشد ولی فکر کنم حداقل می شود از تحمل گفتگو نه جیغ و داد و هیجان و احساسات صحبتی به میان آورد. شاید اگر گفتگو بود ، اگر تحمل مدنی بود، اگر رقابت ها ی منفی و حذفی نبود روز جهانی زن شکل دیگری در ایران برگزار می شد. شاید می شد قبل از برگزاری حتی با دولت جدید رایزنی کرد. شاید می شد امتیازاتی به نفع زنان ایرانی گرفت حتی اگر آن امتیازات قائل به حقوق بشر زنان نبود ناظر به چند مزیت اقتصادی می بود.شکر خدا که همه فعالان اجتماعی ما هم از مهارت رایزنی و لابی حرف می زنند اما وقت رایزنی آن را به فراموشی می سپارند. روز جهانی زن در ایران هم مثل خیلی از کشورها برگزار شد. در آن کشورها گروههای زنان دستاوردهای خود را جشن گرفتند و حالا از مکانیسم های پایداری و پیگیری حرف می زنند در ایران که تجمع زنان در پارک دانشجو با خشونت پلیس بر هم زده شد و اکنون هم به جای مکانیسم های تعاملی پیگیری دارند از تجزیه و تحلیل کی چه کار کرد و ما نکردیم حرف می زنند. اتفاقا واقعه پارک دانشجو یک فرصت برای جنبش زنان ساخته است که اهدافی را به صورت دراز مدت سامان دهد و آنها را پیگیری کند. این اهداف نباید فقط به یک اعلامیه واکنشی محدود شود بلکه باید سنگ بنای مراسم هدف دار سال بعد را بگذارد. شعار نمی دهم، نصیحت هم نمی کنم اما اگر کمی به میلیونها زن ایرانی فکر کنیم که اتفاقا بسیاری از آنها به شکلی که می شناسند فعال هستند دیگر حرف از هسته و رئیس و جبهه و گروه و صاحب اصلی جنبش زنان بی مفهوم می شود آن وقت همه زنان ایران صاحبان اصلی این جنبش می شوند و بدیهی است احساس مالکیت زنان ایران زمین یعنی مشارکت آنان در جنبش زنان
منبع عکس: خودم

7 Comments:

At Monday, March 13, 2006, Anonymous Anonymous said...

salam khanom maranlou veblog besiar jaleb shoma ro didam ovafagh bashid man hanieh hasatm ke 8 murch dar farhangsaray shaghayegh ba ham ashna shodim(goftam mikham hoghogh bashar bekhonam)khaily dost daram ba shoma
yek sohbati bokonam mamnon
haniehpooja@yahoo.com

 
At Monday, March 13, 2006, Anonymous Anonymous said...

akh harfe dele man ro zadid, takilfe man cheye ke hame ro vase ye hadaf onham tasavi jenseyati doosr daram va bavar mikonam. khaste shodam in ghadr ke gheybat shenidam az in oo onn,

esmam ro neminevisam na ke mashhor basham ama khosh nadaram beshnasand mano hata ye nafar

 
At Friday, March 17, 2006, Anonymous Anonymous said...

سلام . اتفاقاً من هم يه كامنت داشتم با همين مضمون توي بلاگم . اما چون در جريان برگزاري مراسم نبودم نمي تونستم جواب بدم . البته مي دونستم حرفش دروغه چون من برگزاركننده هاي مراسم رو مي شناختم . خوب شد اين مطلب رو خواندم .ذهنم روشن شد.

 
At Saturday, March 18, 2006, Blogger سینا مالکی said...

سحر عزيز! ديدگاه آسيب شناسانه خوبي ارايه كرديد. متاسفانه هنوز جنبش زنان از بندهاي ايتبداد انديشي رها نشده است. اي كاش اسيب شناسي خود حركت پارك دانشجو رو هم ارايه كنيد با قلم و فكر توانايتان

 
At Saturday, March 18, 2006, Anonymous Anonymous said...

خانم مرانلو شما هم آستین بالا بزنید آنوقت ما از نظرات شما استفاده می کنیم. متاسفانه بعضی ها از جنبش زنان چوبشو میخورند بعضیها نونشو. انتقاداتی که به خانم عباس قلیزاده وارد است بیشتر از این نوع است. برای من جالب است چطور شد که افرادی که در پارک دانشجو حضور نداشتند و درگیر این ماجرا نبودند مانند خانم عباس قلیزاده سخنگوی این مراسم شدند و ...شما هم هر موقع باتوم خوردید و صادقانه بدون در نظر گرفتن منافع شخصی (مالی و شهرت) در امور زنان فعال شدید به نقد این حرکت بپردازید

 
At Saturday, March 18, 2006, Blogger Sahar said...

دوست عزیز ناشناس، من در پارک دانشجو نبودم به این دلیل که مراسم هشت تا هشت در سالن شقایق قرار بود تا ساعت 4 تمام شود.اما برنامه کمی تاخیر داشت و بیشتر از 100 نفر در سالن بودند که نمایش خانم یعقوبی را ببینند. ساعت 4 نشده بود که شادی صدر رفت برای پارک دانشجو محبوبه عباسقلی زاده هم کمی بعد از شادی رفت.حتی من گفتم که میزبان مردم هستی و باید باشی به من گفت که اصلا نمی تواند از حضور در پارک دانشجو منصرف شود.از من خواست که در سالن باشم به اصطلاح به عنوان کسی که مدیر مراسم است و مراسم را جمع می کند.خوب من یک کم ناراحت شدم برای اینکه واقعا از برگزارکنندگان اصلی نبودم و حالا که سر و کله حراستی ها برای نظارت در مراسم باز شده بود باید آنجا می بودم به عنوان مدیر مراسم.اما واقعا محبوبه را اصلا نمی شد کاریش کرد باید می رفت و شاید به تجربه کلی من در مدیریت بیشتر از بقیه اعتماد داشت. بگذارید بگویم که مساله زنان شغل من نیست اما دغدغه من است. چون یک زنم و بعد هم اینکه حقوق و حقوق بشر هم خواندم و هم کار کرده ام. راستش را هم بخواهید کل سال گذشته که به نظر من نقطه عطف جنبش زنان بود در ایران برای تحصیلات نبودم بنابراین هیچ ادعایی نمی توانم داشته باشم برای نقد و آسیب شناسی اتفاقاتی که افتاد.کلا هم خودم را فعال مساله زنان به معنی که در ایران است نمی شناسم. به عنوان زنی که ناظر این جنبش از دور و نزدیک بوده است یکسری شنیدم و خواندم از منابع مختلف که مثلا جلسات هم اندیشی موفق نبوده است. هر کسی که کمی جنبش های اجتماعی را بشناسد( خواندن بیشتر برای من) می داند که یک جنبش در شروع حداقل به سرمایه اجتماعی نیاز دارد. چیزی که با انگ زنی و قضاوت ارزشی بر باد می رود. حرف اصلی من این است که سرمایه این جنبش را با قضاوت های ارزشی امان بر باد ندهیم. خوب سالها با محبوبه دوست بوده ام اما به همان اندازه هم مقالات نوشین احمدی خراسانی را خواندم و اتفاقا خاطره خیلی خوبی از با بودن را دارم. بقیه فعالان هم یا از دوستانم هستند یا به آنها احترام می گذارم.با این وجود نقد هم دارم که همیشه با استفاده از ادبیات مدنی و ابزارهای مدنی گفته ام به آنها حداقل به عنوان یک ناظر این جنبش نه فعال به آن معنی که برود جلوی دانشگاه شعار دهد چون اصلا اینجا نبودم

 
At Sunday, March 19, 2006, Anonymous Anonymous said...

اين کامنت آخری که برايتان گذاشته اند نمونه خوبی است برای همان حرفايی که نوشته ايد. و اينکه همه ما بدون اسم پيغام می گذاريم هم به همچنين. فضای جنبش زنان ايران الان طوری است که نمی شود از آن انتقاد کرد متاسفانه. مرزبندی و جبهه بندی و خودی و غير خودی و انگ زدن. هيچکس هم نمی خواهد توجه کند که اين اختلافات بزرگترين آفت اين جنبش است که از هر طرف تحت فشار است. گاهی سوراخ دعا را گم می کنيم.

 

Post a Comment

<< Home