
اگر تا به حال در مورد کیان تاجبخش ننوشتم که این روزها متهم به ادعاهای کیهان و وزارت اطلاعات شده است برای این بود که همسرش بهار که باردار است و نا خوش از دوستان کیان خواسته بود خبر را با احدی تقسیم نکنند. اما حالا که از کیان همه جا نوشته می شود و گفته می شود سکوت مثل یک خیانت بزرگ به انسانیتی است که خیلی ها می خواهند یک جایی گم شود. من کیان را می شناسم مثل خیلی های دیگر از جامعه شناسان شهری، اساتید دانشگاه و فعالان اجتماعی چه در داخل و چه خارج از کشور اما نزدیک به یک سال ، یک سال و نیم می شود که کیان تاجبخش برای من فقط فارغ التحصیل دانشگاه کلمبیا، جامعه شناس شهری، نویسنده کتاب سرمایه اجتماعی ، صاحبنظر بحث شهری شوراها و مشارکت در سطح محلی، مشاور بانک جهانی و سایر سازمان های بین المللی و ... نبوده است. کیان یک همکار بود که در سایه تخصص ، دقت و جزئی نگری و سخت گیری بسیاری که در همکاری و مشارکت داشت مجبور شدم مهارت های زیادی را یاد بگیرم. ساده حرف زدن، مستقیم بودن، شفافیت و یک سری مهارت های حرفه ای را توسعه بدهم .یادم است یک بار چند شب متوالی نتوانستم بخوابم برای اینکه باید طرحی را در برنامه مایکروسافت پروژه به شیوه نوینی می نوشتم. به این دلیل اصلی که چندی پیش کیان و من با رایزنی و جلب نظر برخی از اندیشمندان و فعالان اجتماعی یک سازمان غیر دولتی را در چهار چوب قوانین جمهوری اسلامی ایران ثبت کردیم که قبلا هم راجع به آن در این وب لاگ نوشته بودم . هدف اصلی سازمان دیده بان توسعه مشارکتی تقویت گفتگو و تعامل مردم و بخش عمومی از طریق آموزش خصوصا در زمینه بودجه عمومی است. قرار بود اولین طرح ما تدوین یک سری جزوه های آموزشی ساده برای کاندیداهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی در زمینه بودجه باشد تا وعده های انتخاباتی خود را در حیطه وظایف و چهارچوب های قانونی بازنگری کنند. ما این طرح را برای تامین اعتبار به یکی از سازمان های معتبر بخش دولتی دادیم برای اینکه گروه مشاورین داخلی تصمیم گرفتند که از منابع بین المللی اعتباری دریافت نکنند خصوصا در شرایطی که بازار انگ جاسوسی داغ است. حالا فکر کنید کیان که مبتکر این ایده بود و یکی از موسسان سازمانی که هدف آن تقویت اعتماد مردم به دولت است چطور در پارادایم کیهان و وزارت اطلاعات به جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی محکوم شود. چه ساده دل بودیم ما که با خیلی از دولتی ها ملاقات کردیم و قرار بود یک جلسه عمومی بگذاریم برای اینکه اعتقاد داشتیم گام اول اعتماد و تعامل با هر دو بخش است یعنی هم دولت و هم بخش مستقل و جامعه مدنی
من کیان را دو سال پیش در بوداپست دیدم. درس می خواندم و او برای کنفرانس آمده بود. کم حرف می زد و بسیار مستقیم و شفاف. بعدا فهمیدم که حجم بسیاری از مطالعاتش در زمینه بخش عمومی و شوراهای شهری با نهاد های دولتی بوده است. فهمیدم که در فضای بین المللی بسیاری او را می شناسند و برایش احترام قائلند. فهمیدم از وقتی با بهار ازدواج کرد است تصمیم می گیرد در ایران بماند. فهمیدم دو سالی می شود که به عنوان مشاور با دفتر نیویورک موسسه جامعه باز نه تنها در خصوص ایران بلکه طرح های بین المللی آن موسسه همکاری می کند. به من گفت که با اجازه رسمی دولت یکی از وازرت خانه ها قرارداد همکاری با این موسسه را در زمینه بهداشت داشته است. حالا کیان بیچاره مامور مخفی براندازی در ایران می شود که برای اهداف صهیونیستی موسسه جامعه باز فعالیت می کرده است. آخر کسی نیست بگوید آقایان کدام فعالیت مخفی وقتی خودتان قرارداد همکاری را رسما تایید کردید . وقتی خودتان بعد از زلزله بم رسما از موسسه جامعه باز کمک خواستید و کیان فقط رابط بین شما و آنها شد. بعد هم کدام هدف صهیونیستی ، کدام سوءنیت براندازی ...کجای دنیا توزیع سرنگ رایگان در بین معتادان یا کمک به زلزله زدگان یا طرح مطالعه در زمینه شهری اقدام علیه امنیت ملی محسوب می شود. به نظر من چنین فعالیت هایی نه تنها اقدام علیه امنیت ملی نیست بلکه اعتماد مردم را به دولت بیشتر می کند و با عث افزایش سرمایه اجتماعی دولت در بین جامعه می شود
اجازه بدهید بگویم شخصا بار اول اسم موسسه جامعه باز را بر روی تحقیقی از مرکز پژوهش های مجلس شورای در زمینه اصلاح قانون سازمان های غیر دولتی دیدم. وقتی بود که من هم روی اصلاح قانون سازمان های غیر دولتی کار می کردم. بعد وقتی فوق لیسانسم را شروع کردم فهمیدم که این موسسه با دانشگاه های زیادی از هاروارد و کلمبیا و آکسفورد گرفته تا دانشگاه من ( دانشگاه اروپای مرکزی) همکاری دارد و بورسیه های زیادی در رشته های مختلف انسانی و فنی به دانشجویان از طریق دانشگاه می دهد.حتی یک بار جرج سورس به دانشگاه ما آمده بود برای یک میزگرد علیه دولت بوش. من نمی شناختمش اما خجالت کشیدم که از سایرین بپرسم که قصه از چه قرار است برای اینکه سالن از ساعت ها قبل پر از دانشجو و خبرنگار بود. فقط یادم است او خیلی ضد بوش و سیایت های جنگ طلبانه دولتش صحبت کرد( چند روز پیش سایت بازتاب منتشر کرد که موسسه وی بودجه ای هفتاد و پنج میلیون دلاری علیه بوش کمک کرد تا وی رای نیاورد.) نادان بودم آن وقت چون با خودم فکر کردم حالا که این آدم بنیاد بین المللی دارد که در زمینه بهداشت و فقر زدایی تا حقوق بشر فعالیت می کند و ضد بوش و امپراطور سازی آمریکایی است و ضد صهیونیست چرا به ایران نمی آید و فعالیت نمی کند. یک سال بعد در ایران فهمیدم که اسم جرج سورس را راستگرایان اصلا نمی پسندند چرا که نامش مترادف انقلاب های رنگین در برخی از کشورهای آسیای میانه است که از طریق جامعه مدنی هدایت شده است. این ترسی بود که محافظه کاران از سال هفتاد و شش که دولت خاتمی سرکار آمد با آن آشنا شدند. ترسی که موجبات فضای بدبینی به جامعه مدنی خصوصا روزنامه ها و سازمان های غیر دولتی را فراهم کرد. یادم است وقتی پیش نویس قانون سازمان های غیر دولتی را تدوین می کردیم همه تلاش ما این بود که به برخی از نهاد های دولتی بگوییم سازمان های غیر دولتی همراه دولت هستند برای رفع مشکلات ولی حتی آن زمان هم نامه ای به مقام رهبری نوشته شد که سازمان های غیر دولتی درصدد انقلاب مخملین هستند. حالا سایه سنگین این بی اعتمادی تاریخی بر سر کیان هم افتاده است. با اینکه به نظرم او تنها نیست بلکه سایه این تاریکی تمام فعالان جامعه مدنی را تهدید می کند آن هم از طریق یک جرم جدید براندازی نرم که حتی عنوان قانونی ندارد برای اینکه مطابق اصل قانونی بودن جرائم و مجازات ها جرم محسوب شود. اما در تعبیر کیهان اندیشان براندازی نرم ابزار نوین جاسوسی است. بگذریم که جاسوسی هم جرمی است که اصلا تعریف درست و حسابی قانونی ندارد. لولوی بی شکل و همیشه بیداری است که می تواند هر کسی را حسابی از زندگی ساقط کند. به نظر من هویت واقعی کیان تاجبخش هویت تمام کسانی است که با جامعه مدنی در ایران همکاری می کنند، قشری است که در این کشور روشنفکر خوانده می شود، ایرانی است که با فضای بین المللی ارتباط دارد، ایرانی است که دو تابعیت دارد، ایرانی است که به کنفرانس خارج از کشور می رود، ایرانی است که با سازمان های معتبر بین المللی مثل بانک جهانی کار می کند، ایرانی است که با تمام فرصت های آسایش خارج از کشور ترجیح می دهد داخل کشور برای ایران عزیز بماند