Thursday, December 28, 2006

پرسش

خدایا
من خاکی تر از خاک را با کدام آتش آموختی
که من نه ابراهیم بودم و نه من

شاید هم بدان هوسم در آتش افروختی

9 Comments:

At Friday, December 29, 2006, Blogger سينا هدا said...

سلام خانم مرانلو!
ببخشيد اينجا پيام ميگذارم.
در بحث در پيامگير سيبستان مفصل نوشتيم.
من جمع بندي ان بحث و تحليلي راجع به استحاله‌ي پنجگانه‌هاي شخصيتي خود به اعتراف و زندگي خصوصي در برابر جمع را در پستي بصورت مفصل تحليل كردم. خوشحال خواهم شد نظري بيندازيد.
اما لازم شد چيزي بدان بيفزايم.
با تشكر: سينا هدا.

 
At Friday, December 29, 2006, Blogger سينا هدا said...

سلام خانم مرانلو!
ببخشيد اينجا پيام ميگذارم.
در بحث در پيامگير سيبستان مفصل نوشتيم.
من جمع بندي ان بحث و تحليلي راجع به استحاله‌ي پنجگانه‌هاي شخصيتي خود به اعتراف و زندگي خصوصي در برابر جمع را در پستي بصورت مفصل تحليل كردم. خوشحال خواهم شد نظري بيندازيد.
اما لازم شد چيزي بدان بيفزايم.
با تشكر: سينا هدا.

 
At Friday, December 29, 2006, Blogger Sahar said...

سلام آقای هدا!

مطلب شما را خواندم ، متاسفانه وقتی می خواستم در وب لاگتان کامنت بگذارم فیلتر شده بود و حتی با فیلتر شکن هم باز نمی شد. بهر حال در مورد نتیجه گیری شما نظرم این است که آنچه در اعترافات وب لاگی صورت گرفته است برای من بیشتر از عریانگری و مخصوصا معنای مثبتی که ممکن است در مقام ارزشهای آرمان طلبانه داسته باشد، نوعی انکار خود و جامعه است خصوصا آن دسته از اعترافاتی که به شدت خصوصی-جنسی بودند. حق حریم خصوصی حقی است که همه انسانها از آن بهر ه مند هستند حتی در کشورهای اروپای غربی، آمریکا و کانادا و کشورهای اسکاندیناوی که فشارهای اجتماعی به قول شما کمتر است تلاش خصوصی افراد این است که رازهای خصوصی خود را برای خود نگاه دارند. حالا این اتفاقی که در ایران می افتد به نظرم حتی افراط در عریانگری نیست نوعی شکستن خود برای اثبات خود بود

 
At Friday, December 29, 2006, Anonymous لحظه ها said...

سحر جان مطلب پست قبلیت را در وبلاگم با اجازه درج کردم.

شعره قشنگی نوشتی.فضای ملانکولی داره.
سپیده قربانت

 
At Friday, December 29, 2006, Anonymous Anonymous said...

در ضمن سحر جان لینک سیبستان و وبلاگ انگلیسی که در نوشته گذاشتی کار نمیکنه.

 
At Friday, December 29, 2006, Anonymous Anonymous said...

کامنت قبلی از من بود سپیده

 
At Saturday, December 30, 2006, Anonymous محمد جواد طواف said...

از کامنتتان سپاسگزارم، در مورد آن باید بگویم: بله، نقاب ها گاهی اوقات حریم ما هستند، ما این نقاب ها را از دوران کودکی، شاید از زمانی که یادمان نمی آید، برای حفظ حریمِ خود، برای احساس امنیت ایجاد کرده ایم، نقابِ بچه مثبت، نقابِ هم کاره بودن، نقابِ مسؤول بودن، نقابِ فعال بودن، نقابِ ....، همه اینها زمانی به ما امنیت می داد، ولی ما به طور ناخودآگاه انتخاب کردیم، و برخی از این نقاب ها به ما چسبیدند، غافل از اینکه توجه کنیم که ما نقابمان نیستیم، فراتر از آن هستیم، و قارد هستیم که باز انتخاب جدیدی داشته باشیم، برخی از نقاب ها را هویت خود کرده ایم، در حالیکه که ما موجودات نامحدودی هستیم.... به نظرم باید از نقاب ها عبور کنیم و به آن گوهر وجود خود که هستی ناب ماست دست یابیم، ولی شما درست می گویید، قرار نیست جلوی همه افراد این نقاب ها را برداریم، .. بلکه همانطور که نوشته بودم، برنده - برنده باید باشد تا به خودمان و دیگران آسیبی نرسد..

 
At Saturday, December 30, 2006, Anonymous محمد جواد طواف said...

راستی، تعبیری که من از داستان ابراهیم دارم، این است، که ابراهیم به شدت وابسته به پسرش بود که در سنین کهنسالی به او و همسرِ پیرش داده شده بود، رشد و گسترشِ فرزندش و نیز گله های گوسفندش، برای او بسیار مهم شده بود، او به داشته هایش وابسته شده بود، بودن، و هویتش در آنها داشت خلاصه می شد، داستانِ خوابِ ابراهیم، نهیبی بود بر او، که ای ابراهیم تو داشته هایت نیستی، وجود تو فراتر از اینهاست، اینها را رها کن، از وابستگی به آنها بیرون بیا، آنوقت است که او هویت خود را از نو می آفریند... .. درمورد اینکه آتش برای ابراهیم گلستان شد هم، به نظرم عبور از باورِ اینکه آتش سوزاننده است، برای او این فضا را ایجاد کرد که در آتش برود و نسوزد، و این نهایت ایمان است، به همین دلیل ابراهیم پدر ایمان است، چرا که قدرت ایمان او است که او را از وابستگی ها و از باورهای محدود کننده ذهنی که از دوران کودکی برای هر انسانی شکل می گیرند، می رهاند...

 
At Tuesday, January 02, 2007, Blogger Sahar said...

تعبیر قشنگی از ایمان ابراهیم دارید

 

Post a Comment

<< Home