Thursday, December 14, 2006

کنفرانس های وطنی

در تهران برف می بارد. باید به دانشگاه شهید بهشتی بروم. به یکی از اساتید دانشکده حقوق زحمتی داده ام و باید برای دیدنش به دانشگاه بروم. از آنجایی که آقای استاد تلفنی برای کنفرانسی در زمینه ... دعوت کردند، خودم را موظف می دانم که کمی تا قسمتی در کنفرانس شرکت کنم. دو سالی می شود که در کنفرانس ها و برنامه های وطنی شرکت نمی کنم، نه اینکه کلاسم بالا رفته باشد نه اصلا اینطور نیست بلکه از حرفها و چهره های تکراری خسته شده ام. از قیل و قال، از کسب هویت کردن با توهین، از خشونت کلامی، از برچسب زنی، از من من کردن ...از اینکه بعضی کنفرانس ها فقط برای هزینه کردن بودجه های ملی و بین المللی است.... خلاصه بعد از دو سال افتخار این را دارم که ساعتی را در کنفرانس وطنی بگذرانم. سالن شلوغ است. باز هم همان چهره های آشنا را می بینم . البته خیلی ها هم هستند که نمی شناسمشان. چند نفر حقوقدان از فرانسه آمده اند. خانمی از ایران صحبت می کند. حرفهای بدی نمی زند اما به قدری کلمه من را در جملاتش استفاده می کند که دلم می خواهد به او بفهمانم که همه او را می بینند اینقدر لازم نیست خودش را فریاد بزند. بعد نوبت می رسد به پرسش و پاسخ. مثل همیشه سخنرانی به جای پرسیدن سئوال و البته سئوالاتی که اصلا مرتبط با بحث نیست. یک نفر از شرکت کنندگان اصرار دارد سئوال خود را به زبان فرانسه بپرسد و بعد هم خودش به زبان فارسی برای سایرین ترجمه کند. با اینکه می گویند هیچ سئوالی احمقانه نیست و بنده هم قویا به این گفته اعتقاد دارم اما ...بگذریم ...خلاصه اینکه تحمل مدنی ام برای نشستن در مراسم پرسش و پاسخ بعد از نیم ساعت تمام می شود و از سالن بیرون می روم . چند نفری می آیند و آشنایی می دهند. یکی شرکت کننده یکی از کارگاههای آموزشی است . یکی دیگر در جلسه فلان سازمان مرا دیده است. .. اما از همه بیشتر دیدن آقای نمازی خوشحالم می کند. می گوید که کارنامه ام پیش او و مهرانگیز کار سیاه است برای اینکه خبری از آنها نمی گیرم.حق هم دارد. چند سالی است که حتی یک ایمیل خشک و خالی برایشان نفرستادم. از خودم خجالت می کشم. قول می دهم که خیلی زود به دفترش بروم . چند ساعت بعد می خواهم برای مهر انگیز کار در وب سایتش کامنتی بگذارم که فیلتر شکن کار نمی کند. با خودم فکر می کنم که حداقل کارکرد کنفرانس های وطنی این است که دیدارها تازه می شود مثل میهمانی های فامیلی که البته خیلی هم بد نیست

2 Comments:

At Thursday, December 21, 2006, Anonymous Anonymous said...

درسته كه در نوشته ات از كلمه «من» استفاده نكردي اما اينقدر متنت مغرورانه و از موضع بالا و پر از تعريف غير مستقيم از خودت نوشته شده كه حال آدم به هم ميخوره
يه خورده مواظب باش

 
At Friday, December 22, 2006, Blogger Sahar said...

حال آدم بهم می خوره در کامنت شما خبر از نفرت آشنا و قدیمی می ده، متاسفم اگر جایی اینقدر ناخواسته شما را ناراحت کردم که نفرتتان اینقدر عمیق شده. بهر حال از تذکر ممنونم. قصد تعریف نداشتم ، پست را دباره خوندم به نظرم اونطور که شما گفتید به نظر نیامد اما بهر حال از بقیه هم می خوام که نظر بدن ، اگه اینطوری که بیشتر دقت می کنم

 

Post a Comment

<< Home