Friday, January 18, 2008

دين و حقوق بشر

ساده بگویم حقوق بشر بايد سکولار باشد يعنی اصول خود را از ارزش های انسانی مورد اجماع جامعه جهانی ( نه فقط جامعه غربی) وام بگيرد نه اينکه اجرای حداقل استانداردهای حقوق بشری معطوف به تاييد دينی خاص باشد. البته کاملا اصل نسبی گرایی فرهنگی در حقوق بشر را می پذیرم اما باورم این است که نسبی گرایی فرهنگی نباید باعث تعطیل شدن حداقل استانداردهای حقوق بشری شود. از آنجا که سکولاريسم در ايران افراط و تفريط بسياری در معنا پيدا کرده است اجازه می خواهم با مثال توضيح بدهم. سنگسار بر اساس اجماع بین المللی بک مجازات غير انسانی است. اين بک استاندارد حداقلی است يعنی اگر فرهنگ خاصی مجازات رابطه به اصطلاح نامشروع را مرگ می داند حداقل حق مجرم انسانی مجازات شدن است. بنابراين منظور از حقوق بشر سکولار احترام به حداقل استانداردهای حقوق بشری جدای از تاييد رويه دينی خاص است. در این جا بايد به نکته مهم استفاده از ظرفیت های دینی برای پیشبرد حقوق بشر اشاره کنم . عمیقا اعتقاد دارم که دین مهمترین بنیاد تاثیر گذار در زندگی سیاسی و فردی کشورمان است. به نظرم روشنفکرانی که تاثیر دین را نادیده یا به سخره می گیرند اصولا جامعه ایرانی را نمی شناسند. من در روستاها ... شهر های کوچک و مردم کوچه دیده ام که دین چگونه بر زندگی اجتماعی و تصمیم گیری های فردی آنها تاثیر می گذارد. حتی آنهایی که ادعا داشتند دین دار نیستند را دارای وجدان مذهبی قدرتمندی یافتم. به همین دلیل باور دارم استفاده از ظرفیت های دینی یا تلاش برای ظرفیت سازی دینی می تواند به گسترش حقوق بشر در ایران کمک کند. به نظرم حتی گفتمان های درون دینی می تواند با سو برداشت های دینی یا جهالت دینی مقابله کند. به یاد دارم در یک کارگاه آموزشی در مورد کنوانسیون حقوق کودک یکی از شرکت کنندگان که روحانی بود به رسمیت شناختن حق آزادی مذهب را برای کودکان توطئه بیگانگان برای بی دین کردن مسلمانان دانست اما روحانی دیگری که در جلسه بود گفت اگر این حق را از جامعه بین المللی بگیریم چگونه ممکن است به فرد غیر مسلمان حق دهیم که مسلمان شود . می بینید که مفهوم امت اسلامی در دو برداشت متفاوت اما درون دینی می تواند در فرآیند به رسمیت شناحتن حق آزادی مذهب حتی در اسلام کمک کند. اجازه بدهید مثال شخصی تری بزنم. در چند کارگاه آموزشی این بازتاب را از شرکت کنندگان مرد داشتم که نگاه مستقیم کردن به آنها از طرف آموزشگر زن خلاف دین است. در کارگاه های بعدی از شرکت کنندگان می خواستم که توافق کنند آیا آموزشگر زن می تواند برای ارتباط بهتر به آنها مستقیما نگاه کند و حتی از شخصیت های مذهبی مثال می زدم . این تجربه کمک می کرد آنها یک رفتار فردی غیر دینی را حتی در یک قرائت دینی رادیکال بپذبرند. مثال دیگر راجع به سازمان های غیر دولتی است که وقتی درگیر نحقیق و نوشتن قانون بودیم بسیار می شنیدیم که سازمان های غیر دولتی ایده سکولارهاست و آمریکایی است و صهیونیستی است ... خود من بار ها به کتابخانه های مختلف رفتم تا سند شیعه ای پیدا کنم که وجود سازمان های غیر دولتی در اسلام را تایید کند. می خواهم بگویم که برای آدمی مثل من که حقوق بشر خوانده آن هم از نوع غربی اش اما تجربه جامعه متاثر از دین ( حتی اگر نگوییم جامعه دینی ) را دارد ظرفیت سازی دینی برای توسعه حقوق بشر ضروری است . به نظرم هر تلاش لائیک و سکولار برای انکار نقش دین در توسعه حقوق بشر خیلی موثر نخواهد بود. نمونه زنده سنگسار در افغانستان است. این مجازات مطابق قانون در افغانستان ممنوع شد اما سنگسار توسط جامعه محلی و بعضی اوقات حتی اعضای خانواده اجرا می شود حالا حتی اگر دولت سنگسار کنندگان را مجازات کند باز این رویه به علت اعتقاد دینی انجام می شود . به نظر من تنها روش مبارزه با جهالت دینی که منجر به کشتن غیر انسانی عمدتا زنان بی گناه در افغانستان ( بسیاری از آنها قربانی تجاوز هستند) آموزش دینی حامعه محلی است . اگر جامعه محلی فرابگيرد که مطابق دين اجرای سنگسار بدون حکم قاضی عادل به عنوان مثال گناه کبيره است در اين مراسم شرکت نمی کند يا حتی آموزش داده شود که اصولا اراده خدا ی مهربانی که ما به آن اعتقاد داریم به شکنجه فرد حتی مجرم برای مرگ تعلق نگرفته است. البته قبول دارم که محدوديت های دينی يا محدوديت های برداشت هاي از دين نبايد باعث انکار حداقل استانداردهای حقوق بشری شود اما باز می گويم هر تلاش روشنفکری بدون توجه و بررسی نقش و تاثیر و کاردکرد بنياد دين در جامعه ايرانی برای پيشبرد حقوق بشر شانس زيادی برای پايداری نخواهد داشت


اشاره: بهانه نوشتن اين مطلب کامنت آقای طاها است در ارتباط با مطلب اعدام در اسلام. ايشان گفته اند
سرکار سحر خانوم ..مطلب شما در باب مجازات اعدام را خواندم. اول تشکر به خاطر تلاشی که برای ماست مالی بعضی از قوانین می کنید. و دوم اینکه واقعا ابلهانه هست اگر فکر می کنید می توانید از اسلام حقوق بشر درآورید. سعی کنید اینقدر آزاده باشید که التقاط را برای رسیدن به خواسته های عقلانی وارد دین نکنید. آن هم دینی که مخالفینش به دستور خدا دست و پایشان ضربدری بریده می شد و یا 700 نفر را در یک روز گردن زدند.اگر می خواهید حقوق بشر را احیا کنید، آن را با آگاهی مردم انجام دهید. مردم را بدون التقاط به سمت آن ببرید. تا 2 روز دیگر کسی پیدایش نشود و باز با همان استدلالهای دین مدارانه سر مردم را شیره بمالد.نتیجه ی تلاش های شما دقیقا مثل بازگشت از پست مدرنیته به کلاسیسم هست و تلاشی بیهوده البته اگر همین راه را ادامه دهید

4 Comments:

At Monday, January 21, 2008, Anonymous Anonymous said...

تا حدودي حرف آقاي طاها را قبول دارم. البته نميخوام نتيجه‌اي را که ايشون گرفته اند بگيرم.
واقعا جمع بين دين و حقوق بشر به معناي غربي اش يا حتي غير غربي اش نتيجه جز التقاط نداره. چون اين دو تا در مبنا با هم قابل جمع نيستند. چطور ديني را که اختيار قانون گذاري شو به دست بشد نميده (ان الحکم الا لله) ميخواهيد با حقوقي که بشر را به جاي خدا نشونده جمع کنيد؟
در منتها هم با هم قابل جمع نيستند چون هدف دين چيز ديگه‌ايه و فراتر از اين دنيا رو ميبينه.
منکر نيبستم که در برخي موارد با هم در مسائل اتفاق نظر دارند، اما اين به اين معنا نيست که بشه در بقيه موارد هم اين دو را با هم جمع کرد.
سعي کنيد نه دين را با حقوق بشر امروزي تفسير کنيد و نه حقوق بشر را با دين. اينها هر کدوم يک مکتبي اند و با حرف‌هاي خاص خودشون که بايد در پرتو مياني و خواست‌گاه‌هاي خودشون تفشير بشن.
با تشکر

 
At Tuesday, January 22, 2008, Anonymous حرف ثالث said...

بشر همواره دیندار بوده است و از لحاظ تاریخی نیز حتی اقوام بدوی و ابتدائی متدین بوده اند . دلایل جامعه شناسانه آن هم وجود دارد.

اما مشکل امروز ما آنست که باور نمی کنیم خدا وجود دارد. ما فکر می کنیم که خدا 1300 سال پیش مرده است و دیگر پیامبری نمی فرستد و ما مجبوریم با نسخه های قدیمی که برای بشر 1300 سال پیش نوشته شده یک جوری سر کنیم و عده ای علمای جاهل را نیز ترغیب کنیم که آنها را به طریق خاصی قرائت کنند.
اگر به هدایات جدید خداوند برای دوره خود توجه کنیم متوجه خواهیم شد که نه تنها حقوق بشر غربی از دین جلوتر نیست بلکه در بسیاری موارد از هدایات الهی عقب تر است و باید بشریت تلاش مضاعفی کند تا اراده خداوند مهربان را برای این عصر اجرا نماید.

برایتان آرزوی سعادت دارم

 
At Tuesday, January 22, 2008, Blogger RH said...

تعبیر مخالف حقوق بشر از دین ، تعبیری تنگ نظرانه است. اگر به طریقی دین ورزی کنیم که دیگر حاضر به قبول دیگران و تحمل روش زندگیشان نباشیم ، دین ورزی ما کوته بینانه و متعصبانه خواهد بود. این ربطی به اسلام یا مسیحیت و یا بودائیت و یا حتی ایدئولوژی های غیر دینی ندارد. هر انسان ناقصی خود پرست است و فقط در فکر منافع و تصورات خویش میباشد و دیگران را قبول ندارد. اما وقتی انسان تربیت شود و اطلاعات و آگاهیهای وی وسیع گردد خود بخود قابلیت درک دیگران و احترام به دیگران را پیدا می کند. حقوق بشر به تعبیری همینست . احترام به دیگران از آن لحاظ که انسان هستند .

 
At Thursday, January 24, 2008, Blogger Sahar Maranlou said...

ممنون از کامنت ها

منظور من جمع حقوق بشر و دين نيست منظورم استفاده از مفاهيم دينی برای توسعه حقوق بشر و توجه به اين مفاهيم در آموزش و ترويج حقوق بشر است. البته بايد بگويم منظور دوستی که گفته حقوق بشر بشر را جای خدا قرار داده است نفهميدم. حقوق بشر کلا يک گفتمان لائيک نيست يا ضد خدا بلکه يک گفتمان سکولار است. به نظرم تعابيری مثل تعبير شما با عث می شود تا حقوق بشر در يک جامعه مذهبی لولوی دين بری تلقی شود که همه را از همان ابتدا می ترساند.

در مورد کامنت حرف ثالث من هم قبول دارم که يکی از بحران های امروز انسان ايمان است. البته فکر می کنم بايد بپذيريم هر دينی اصول خاص خودش را به عنوان چهارچوب رفتاری پيروان بيان می کند و برای همه چيز نسخه آماده ندارد. در ميان اديان اسلام و يهوديت بيشتر دارای جنبه های سياسی و اجتماعی هستند اما با اين وحود واقعا فکر می کنم نمی شود هر چيزی را اسلامی کرد مثلا اتم شناسی اسلامی بی معناست برای اينکه اتم شناسی اصولا با دين سر و کار ندارد. منظورم از مطلب هم تاييد حقوق بشر اسلامی نيست منظورم فقط توجه به ظرفيت های دين برای ترويح حقوق بشر است. بهر حال ممنون از کامنت شما و من هم برايتان آرزوی بهروزی دارم.
حرق دوست آخر هم را قيول دارم که يکی از پايه های حقوق بشر احترام به تفاوت ها و مداراست

 

Post a Comment

<< Home