Sunday, April 03, 2005

قصه همیشگی فحشاء


اولین باری بود که با یک فاحشه 55 ساله از نزدیک مصاحبه می کردم. قبلا از لوکاس هماهنگ کننده برنامه کاروزی ام در بنیاد هلسینکی برای حقوق بشر خواسته بودم تا قرار ملاقات با سازمانهای فعال در زمینه زنان را فراهم کند. علاوه بر ملاقات هایی با سازمانهایی که در زمینه بهداشت باروری ، زایمان ، حقوق زنان در کار و قاچاق زنان فعالیت می کردند، داشتیم ، قرار بود تا با یک سازمان غیر دولتی که در زمینه حقوق کسانی که در خیابان امرار معاش می کنند مثل زنان و مردان خیابانی به گفتگو بنشینیم
کریس پژوهشگر سازمان قرار را برای ساعت 8 شب گذاشت. محل دفتر بیشترشبیه به یک فاحشه خانه کثیف و فقیر بود. دیوارها پر از عکس های زنان و مردانی بود که از طریق فحشا امرار معاش می کنند. کریس خندید و گفت که چیدمان مبلمان دفتر پست مدرن است. وقتی داخل شدیم بعد از چند دقیقه زنگها به صدا درآمد. اول یک مرد چاق با عینک ته استکانی وارد شد. بعدها فهمیدم که سالها همجنس باز بودنش را از همسر قانونی اش مخفی کرده ولی به خاطر این نقش خلاف طبیعتش دچار بیماری روانی دو شخصیتی بودن شده بود و پزشکان جدا توصیه کرده بودند که قبل از روانه شدن به بیمارستان از همسرش جدا شود. یک کم دیرتر یاراک و دوست پسرش که موهایش را زرد کرده بود وارد شدند. یاراک یک پسر 21 ساله با اداهای کاملا زنانه بود که من واقعا احساس می کردم دارم یک کمدی مستحجن تلویزونی نگاه می کردم و از خودم به عنوان کسی که حقوق بشر می خواند، خجالت کشیدم. صادقانه باید اعتراف کنم این اولین برخورد نزدیک من با همجنس بازان بود. ( تو این یاداشت قصد ندارم از مصاحبه هایی که با آنها داشتم و به شدت من متعصب را تحت تاثیر قرار داد ، چیزی بنویسم.) کمی دیرتر باربارا داخل شد. کت تنگ مشکی ، بلوز قرمز و دامن کوتاه مشکی به تن داشت. میانسال و کمی چاق به نظر می رسید. مثل یک پرنسس با من که در بهت احمقانه ای فرو رفته بودم سلام کرد. با اینکه انگلیسی اش هیچ شباهتی به زبان انگلیسی نداشت سعی می کرد با من انگلیسی حرف بزند.روبروی من نشست و پرسید که از کدام کشور هستم. وقتی گفتم ایران از حمله آمریکا پرسید. داشتم از تعجب شاخ در می آوردم. اهل روزنامه خواندن و تلویزویون نگاه کردن به نظر نمی رسید. وقتی تعجب من را دید گفت که مشتری الجزایری دارد که با او در مورد این موضوع صحبت کرده و گفته که برای جنگ با آمریکا به ایران خواهد رفت. شخصیت جالبی به نظر می رسید از کریس پرسیدم که به چه منظوری به سازمان مراجعه می کند. گفت که باربارا فرد رابط آنها برای کمک به زنان فاحشه است. او وسایل سکس مطمئن را بین زنان توزیع می کند یا اینکه به دختران جوانی که با ارعاب و زور از طریق شبکه های قاچاق مجبور به فحشا می شوند کمک می کند تا از طریق سازمانهای غیر دولتی مرتبط نجات یابند. از کریس خواستم تا از باربارا بخواهد تا با هم به گفتگو بنشینیم. کریس با باربارا به اتاق دیگری رفت و پس از چند دقیقه مرا صدا زد. گفت که با من حرف می زند. اما خواسته که با تو در اتاق مصاحبه تنها باشد. یک کم دلخور شدم. من بیچاره چطور انگلیسی اش را بفهمم. به اتاق رفتم. در صورتی که خودم را آماده کرده بودم با چشمهای گشاد از تعجب ناراحتش نکنم. روبروش نشستم. اما از من خواست نزدیک تر به او بنشینم. ترسیده بودم. به خودم تشر زدم که فقط ادعای پژوهشگر بودن را می کنی در صورتی از نشستن کنار زن بیچاره ای که از طریق فحشا امرار معاش می کند می ترسی. اول سیگاری روشن کرد و به من هم تعارف کرد . گفتم که سیگاری نیستم. گفت خیلی بهتر. بعد به چشمهای من نگاه کرد. پرسید مشکی هستند. دوباره پرسید مردهای ایرانی چشم مشکی دوست دارند یا آبی . جواب دادم بستگی داره اما معمولا آبی براشون تازگی بیشتری داره. گفت که دوهفته در ترکیه کار کرده و مردهای زیادی به سراغش رفتند برای این که چشمان آبی و موی بلوند او را دوست داشتند. در دلم به اعتماد به نفس زن 55 ساله که صورتش چروک افتاده و چشمان و موهایش شفافیت خود را از دست داده اند ، لبخند زدم. پرسید در ایران اوضاع فحشا به چه صورت است. یک جوری جای ما عوض شده بود. او از من می پرسید. تو ضیح دادم که در ایران زنان زیادی از طریق فحشای خیابانی امرار معاش می کنند. گفتم که در ایران به آنها زنان خیابانی می گویند. گفتم که شغل آنها غیر قانونی است و مجازات دارد. پرسید همان مجازاتی که زنها را با سنگ می کشند. برایش توضیح دادم که این مجازات دیگر در ایران اجراء نمی شود! این بار نوبت من بودم. از او درباره زندگی اش پرسیدم. گفت که زمان دانشجویی برای اینکه هزینه تحصیلش را تامین کند هفته ای یک بار مشتری پیدا می کرده است. همین جا باید بگویم که در اروپا (مخصوصا اروپای شرقی و مرکزی) تعداد قابل توجهی از جمعیت زنانی که از طریق فحشا امرار معاش می کنند، دختران دانشجو هستند. بسیاری از آنها معتقد هستند که بعد از فارغ التحصیلی دیگر احتیاجی به این شغل ندارند. البته این وضعیت بی شباهت به ایران نیست. همین قصه اتو زدن که دختران جوان دانشجو برای اینکه در کرایه تاکسی صرفه جویی کنند یا دختران جوانی که دوست پسرهای بالای چهل سال متاهل دارند تا هزینه های شخصی آنان را تامین کنند. یادم است که یکبار یکی از راننده های تاکسی با من درددل می کرد و به گریه افتاد که دختر هیجده ساله اش کفش های گران قیمت می پوشد و او می داند که این پول از طریق ارتباط با یک مرد زن و بچه دار پنجاه ساله به دست آمده است. جالب است که وقتی از این مردان می پرسیم که رابطه آنها هیچ ربطی به عشق یا حتی نیاز جنسی دختران جوان ندارد و تنها و تنها ناشی از فقر این دختران می شود با لبخندی پاسخ می دهند که چه اشکالی دارد یک زن دیگر تحت ولایت آنها باشد. بگذریم...باربارا می گفت که درآمد ناشی از پرستاری در یک بیمارستان دولتی کافی برای تامین زندگی نبوده و او مجبور به ادامه فحشاء بوده است. از او پرسیدم که خانواده اش چه واکنشی به این امر داشته اند. می گفت که ابتدا آنها حتی انکار کرده اند که او دختر آنهاست اما پس از اینکه او با درآمدش هزینه ها ی آنان را هم تامین می کرده است، آنها با این قصه کنار آمده اند. به یاد ایران افتادم که قطعا خیلی از خانواده ها می دانند که خواهریا دختر خانواده از طریق رابطه ای که عمدتا به دلیل شرایط مالی مرد و تامین نیازهای اقتصادی زن است، دارای درآمد است. یاد دختران بسیاری در ایران افتادم که با پیر مردان بیرون می رفتند و از این طریق عایدی داشتند
اجازه بدهید اینجا کمی درباره فحشا در مطالعات جنسیتی صحبت کنیم . می دانیم که هیچکدام از نحله های فیمینیستی از قانونی کردن فحشاء استقبال نمی کنند. به نظر آنان فحشاء مورد تجاوز مستمر قرار دادن زن است که ناشی از سلطه تاریخی مردان می باشد. به نظر بسیاری از فیمینیست ها حتی درکشورهایی مثل هلند که فحشاء در آن قانونی شده است زنان باز مورد خشونت قرار می گیرند. می دانید که منظور از قانونی کردن این نیست که در کشورهایی مثل سوئیس ، مجارستان و یا فرانسه که فحشا قانونی نیست ، امرار معاش از طریق فحشاء جرم است. بلکه منظور این است که اداره فاحشه خانه ها و یا به اصطلاح قوادی جرم است . ولیکن زنان آزاد هستند که به طور فردی به فحشاء بپردازند. اما بحثی که در مطالعات زنان بسیار مورد توجه است بحث کیفر زدایی از فحشاء است. به این معنا که اگر زنی به اجبار یا اختیار مجبور به فحشاء می شود جامعه باید از او مثل دیگر اقشار حمایت کند نه اینکه او را به فراموشی بسپارد یا حتی مجازات کند. به عنوان مثال بهداشت و تامین اجتماعی او را مورد توجه قرار دهد و از برخوردهای غیر عادلانه با او پرهیز کند. متاسفانه در بسیاری از کشورهای دنیا زنانی که از طریق فحشاء امرار معاش می کنند مورد خشونت و آزار قرار می گیرند و سیستم قضایی از حقوق آنان آنگونه که از دیگر اقشارحمایت می کند ، پاسداری نمی کند. اخیرا پرونده ای در کانادا مطرح بود که پلیس این کشور در خصوص قتلهای زنجیره ای که قربانیان زنان فاحشه بوده اند اهمال کرده است. اجازه بدهید در یادداشت بعدی از فحشا در ایران بیشتر صحبت کنیم. با اجازه شما الان باید برم و درس بخونم




4 Comments:

At Tuesday, April 05, 2005, Anonymous Anonymous said...

I didn't get it. Is it OK to be a prostitute?
Is it bad or good to earn excellent money while you don’t know any reasonable profession nor you can’t bear hard labour low paid job?

Shall we imprison all those dominant males for buying the services offered by desperate women?
Will their kind fellow feminist sisters provide a fraction of their earning so they could quit sex industry?

Is it a cry for help or a cry for attention?

 
At Wednesday, April 06, 2005, Blogger Sahar said...

It seems I have already responded your great comment in the next part. Please have a look at it and let me know if you have still same comment.

 
At Sunday, May 29, 2005, Blogger Jay said...

دوست عزیز فارسی شما باید به مراتب بهتر از من باشد . لطفن در مورد " گي ها " از کلمه همجنس گرا استفاده کنيد . کلمه همجمس باز بار منفی دارد و به بيمار روانی جنسی گفته می شود مردان و زنان همچنس گرا با انتخاب با همجنس خود همبستر شده و عاشق می شود و ..درست مثل ما دگر جنس گرا ها ولی با تمايلات جنسی متفاوت فقط همين ! . گزارشتان جالب بود ولی بسيار کم اعتماد و بی تجربه هستيد. اکثر فاحشه ها و زنان و مرادن خيابانی بيمار های روانی جنسی نيسند ! برخوردتان ناشيانه ، مذهبی و تعصبی بوده است !
موفق باشيد

 
At Tuesday, December 12, 2006, Anonymous Anonymous said...

با نظر jay كاملا موافقم

خيلي خوب توضيح داد.

 

Post a Comment

<< Home